اولین کتاب شعری که مامی متوجه شد، همه رو حفظ ...... م؛؛؛ بلدم، بخونم ...
دیشب مامی جونم، یهویی متوجه شد که من کتاب شعر میوه هام رو کامل حفظ م این کتاب تقریبا جزو اولین کتابهایی هست که مامی واسم میخوند و منم عاشقش بودم هیشه دیشب مامی داشت میخوند که منم هوس کردم و باهاش خوندم بعد مامی جونم اولش رو میخوند و صبر میکرد؛ منم فوری بقیه ش رو میگفتم و با هر بار خوندن شعر های هر صفحه مامی جونم کلی تشویقم میکرد و همش میگفت: آفرین بارک الله ماشالله فدات بشم من و هزار تا فدات بشم دیگه جدیدا هم عاشق میوه ی انگور شدم، همش از بابایی میخوام که واسم انگور بخره هر بار هم که میخورم، میرم کتاب رو میارم و شعرش و با مامی میخونم، تا دیشب مامی فکر میکرد، فقط همین شعر رو بلدم، ...
نویسنده :
آتریسا جون
10:22











