پاییزی که گذشت
پاییزی که گذشت پر از ویروس و میکروب بود![]()
آخه هر روز منو مریض می کردن![]()
شاید هم واسه این بود که من امسال پیش میرم و هر روز از خونه میرم بیرون![]()
به هر حال مامی و بابایی رو خیلی اذیت کردیم
آخه بعد از من نوبت داداشی جونمه دیگه![]()
کلاس زبان و آی متم هنوز هم ادامه داره و هر روز چیزهای بیشتر و بهتر یاد میگیرم![]()
کلی از عکس هام مونده که امروز میخوام بذارم![]()
کاردستی کلاس زبانمه![]()

باغ بابا جونم؛ چقدر دوست دارم از این sun flower ها![]()

هنوز هوا خوب بود، پارک می رفتیم![]()




اولین روزی که دارم خودم از این sharpner ام استفاده میکنم![]()




پازل مکعبی؛ خودم کنار هم چیدم![]()


پازل چوبی ماشین خوشگلم
دایی امیرحسین جونم واسم آورده؛ تهران که بودیم با کمک هم ساختیمش![]()
البته بیشتر دایی؛ منم نگاه میکردم به دایی جونم![]()

مربی نقاشیم مهمونمون بود
اینم نقاشی من هدیه به مربیم![]()

یه بعد از ظهر سرد پاییزی![]()

همراه با داداشی![]()

اولین نفری بودم که تو پیش 10 تا ستاره گرفتم![]()
هدیه مامی جونم به من![]()

![]()
![]()
![]()

همین یه روز برفی رو داشتیم تا به امروز![]()

داداش نترس؛ من مراقبتم![]()

![]()
![]()
![]()

تنها پرنسس خونه که باشی
اینجوریه دیگه![]()




پاییزی که گذشت
