آتریسا جووون؛؛؛آتریسا جووون؛؛؛، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 9 روز سن داره
داداشیم؛ آرسام جون؛؛داداشیم؛ آرسام جون؛؛، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 17 روز سن داره

پرنسس اردیبهشتی ما

آتریسا جون 167روزگی

چند وقتی خیلی دلم میخواد انگشت شست پام و بخورم هر وقت مامانی و بابایی حواسشون باشه نمیتونم، امروز یه لحظه حواسشون نبود منم فوری خوردمش خیلی خوشمزه بود... ...
16 مهر 1392

آتریسا جون 163 و 164 روزگی

دیشب نمی دونم چی شد فقط یهو هر چقدر شیر خورده بودم همه رو بالا آوردم مامانی که نمیخواست بابایی رو ناراحت کنه هیچی به اون نگفت،نصفه های شب باز حالم بد شد و اون موقع مامانی به بابایی گفت که از دیشب اینجوری شدم طفلی ها خیلی ترسیدن و نگران بودن صبح که شد اول زنگ زدن به دایی امیرحسین و اون هم گفت که من حساسیت دادم به یه چیزی که تو شیر بوده و فعلا باید یه چند ساعت شیر نخورم وبعدش هم خیلی کم بخورم. امروز جمعه است و بابایی هم خونه بود ساعت حدود 10 بود که رفتیم خونه مامان جونم اینا،تا بعد از ظهر خوب بودم واسه همین مامان اینا اومدن خونه خودمون هنوز یه ربع نشده بود که باز بالا آوردم ،مامانی و بابایی خیلی ترسیدن و گریه کردن و من و بردن درمانگاه ،بعدش...
13 مهر 1392