آتریسا جووون؛؛؛آتریسا جووون؛؛؛، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 9 روز سن داره
داداشیم؛ آرسام جون؛؛داداشیم؛ آرسام جون؛؛، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 17 روز سن داره

پرنسس اردیبهشتی ما

اولین شعرهایی که یاد گرفتم بخونم

دیشب واسه اولین بار دو تا شعر یاد گرفتم بخونم بابایی میگه: ببعی میگه...           منم فوری میگم:  بع ... بع ... بابایی میگه: دمبه داری؟؟؟          منم فوری میگم:  نه ... نه ... بابایی میگه: پس چرا میگی!!!      منم فوری میگم:  بع ... بع ... مامی جونم و بابایی چقدر واسم ذوق کردن  و ماچ مالیم کردن مامی از بابایی خواست تا شعر  خرگوش  رو هم با هم بخونیم بابایی میگه: خرگوشکم چه !!!        منم فوری میگم:  نااااازه ... بابایی میگه: گوشهاش خیلی ...     منم فوری میگم:...
15 دی 1393

دیشب واسه اولین بار با کتاب خوندن مامی جونم خوابیدم...

(( بیست ماهگی من و بابای کردن با شیر مامی )) چند روزی هست که قبل از خواب شب وقتی مامی بهم شیر میداد تا بخوابم ، من یهویی ول میکردم و بعد با ناز کردن پشتم با دستهای مامی جونم آروم آروم؛ البته بعد از کلی شیطونی  میخوابیدم... واسه همین مامی جونم کلی فکر کرد و با بابایی جونمم مشورت کرد  و تصمیم این شد که از دیشب از شیر گرفتن من شروع بشه... مامی جونم دعای توسل خوند واسم و کلی از خدا خواست که کمکش کنه دیروز که روز جمعه بود واسه امام رضا نذر کرد و ازش خواست تا کمکش کنه و همش میگفت یا غریب الغربا، تو پشت و پناه ما باش ، تو کمکمون کن تا بتونیم آتریسایی رو راحت از شیر بگیریم بدون اینکه اذیت بشه و خدای ...
6 دی 1393