ما برگشتیــــــم... خاطرات اولین روزهای سال نو((( 94 )))
باز هم سال نو رو به همه عموها و خاله ها و دوست های خوبم تبریک میگم... ما برگشتیم و امروز اولین روزی هست که مامی وقت کرد بیاد نت، از همه ی دوست های عزیزم که کامنت های خوشگل واسم گذاشتن تشکر میکنم، مررررررررررررررررسی ما جمعه 29 اسفند رفتیم اهواز و این اولین مسافرت هوایی من بودش مامی خیلی استرس داشت که نکنه گوشهام بگیره و اذیت شم واسه همین موقعی که داشت take off میکرد همش از من میخواستن که خمیازه بکشم و به به بخورم و آب بخورم، خلاصه خدا کمک کرد و به خیر گذشت و سالم و سلامت به اهواز رسیدیم... دایی وحید جونم ( دایی مامی ) اومده بود فرودگاه دنبالمون، البته یه دو ساعتی هواپیما تاخیر داشت و خیلی معطل شده بود خب من...
نویسنده :
آتریسا جون
11:30












