آتریسا جووون؛؛؛آتریسا جووون؛؛؛، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 9 روز سن داره
داداشیم؛ آرسام جون؛؛داداشیم؛ آرسام جون؛؛، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 17 روز سن داره

پرنسس اردیبهشتی ما

اثاث کشی و نوروز 93 و خاظرات زیبای بهبهان ( اولین نوروز آتریسا جوون )

سلام سلام بالاخره امروز مامی جونم وایمکس خرید و نتمون وصل شد آخه الان دو ماهی میشد که خونمون رو عوض کردیم نتمون قطع شده بود آخه خونه جدیدمون تلفن نداشت توی این مدت هم مامی جونم همه عکس هام و آماده کرده تا یهویی همه رو بذاره کلی درگیر اثاث کشی بودیم منم خیلی به مامی جونم کمک کردم و اصلا اذیتش نکردم تا بتونه کارهاش و تند تند انجام بده و واسه اولین بار هم من تو خونه ی جدید موقع اثاث کشی سرما خوردم آخه توی اتاق خوابیده بودم ولی بخاری روشن نبود و هوا هم خیلی سرد بود و منم سرما  خوردم  البته زود خوب شدم. این هم اولین عکس من موقع اثاث کشی بالاخره اثاث کشی تموم شد و حالا مامی جونم و بابایی گلم درگیر مسافرت عی...
17 فروردين 1393

جشن دندونی آتریسا جون ( 309 روزگی )

این هم عکس های خودم توی جشن دندونیم       این هم کیک خوشمزه ی دندونی مــــــــن                           این هم یک سری از کادوهای غیر نقدی عزیزای منه که خیلی دوستشون دارم از مامان جون و بابا جون و عمو آرمان و عمه اعظم و عمه فرانک و عمه افسانه و بابایی و مامی گلم هم واسه هدیه شون تشکر می کنم، جای مامان جون و بابا جون مامانیم هم خیلی خالی بود... بوس بوس بابای ...
8 اسفند 1392

جشن دندونی آتریسا جون ( 309 روزگی )

دیروز جشن دندونی من بود و خیلی خوش گذشت  عمه افسانه جونم و عمه زهرا جون هم از صبح اومده بودن و داشتن به مامی جون کمک می کردن تا ریسه های دندونی رو بچسبونن من ازشون تشکر می کنم و می گم خیلی خیلی مرســــــــــــی  و همین طور از مامی و بابایی هم تشکر می کنم که این همه زحمت کشیدن و این جشن رو واسه ی من گرفتن مرسی مامی جونم  مرسی بابایی گلم  از مامان جونم هم تشکر می کنم و از همه ی مهمون های عزیزی که اومدن ممنونم  این هم تقویم سال 93 که مامی جونم واسه اینکه جشن دندونی من با سال نو همزمان شده و اینکه یادی از جشن دندونی من همیشه تو ذهن مهمون های عزیز بمونه بهشون هدیه می داد همین جا از آقای...
8 اسفند 1392

آتریسا جون 10 ماهگی

امروز ماه های تولد من دو رقمی شدش، آخ جون من 10 ماهه شدم یعنی دارم بزرگ میشم  جدیدا می تونم واسه یه کوچولو بدون اینکه از چیزی بگیرم واستم و وقتی مامی و بابایی جونم واسه اولین بار ایستادن من رو دیدن کلی ذوق کردن و خدا رو شکر گفتن  و از همه مهمتر اینکه حواسم هست که یه وقت نیفتم و آروم واسه خودم میشینم و مامانی و بابایی از این حرکتم کلی خوششون اومده و هی من و لوس می کنن  خودم هم کلی ذوق می کنم وقتی که از حالت ایستاده میشینم بدون اینکه بیفتم  این روز ها خونمون خیلی شلوغ پلوغ راستی امروز هم عمه زهرا جونم اومده بود تا به مامی جونم که واسه جشن دندونیم داره آماده میشه کمک کنه آخه چهارشنبه همین هفته جشن دندونی منه و من خیلی ذو...
4 اسفند 1392

لباس جشن دندونی آتریسا جون (299 روزگی)

چند روزی میشه که مامانی جونم خودش رو واسه جشن دندونی من  آماده میکنه امروز هم صبحی وقتی که من صبحونه ام رو خوردم مامی جونم یهویی به اتاق من رفت و کمد لباسهام رو زیر و رز کرد و گفتش که این لباسی رو که مامان جون توی سیسمونیت گذاشته واسه جشن دندونیت تنت کنم بعدش گفت که نکنه کوچولو شده واسه نفس مامانی و این جوری شد که لباس و تنم کرد و کلی هم عکس گرفت  و ظهر که بابایی جونم از سر کار اومد بهش نشون داد و نظرش رو پرسید، بابایی هم گفتش که آره خوشگله بهش میادش مبارکش باشه خوشگلکم الان می خورمش و منم خودم و لوس کردم واسش ...
27 بهمن 1392

زمین بازی آتریسا جون (297 روزگی)

مامانی همش به بابایی میگه آتریسا جون خیلی شیطون شده  می ترسم یه وقت که نیستم کنارش یه بلایی سر خودش بیاره  واسه همین امروز واسه اولین بار  یه زمین بازی کوچولو واسم راه انداختن تا بتونم بیشتر با خودم بازی کنم و اینکه مامانی جونم میگه این جوری یه کوچولو امن تره  من که خیلی خوشم اومده هی میرم داخل و هی میام بیرون بابایی هم میگه جیگر طلا داری لونه بازی میکنی خوشگلم راستی آهنگ هم پخش میشه توی لونه ام امروز جمعه ست و من حمام رفتم بعدش هم کلی خوابیدم الان هم که بیدار شدم و لونه ی جدیدم و دیدم فوری رفتم داخلش و با خودم بازی کردم تازه وقتی تلویزیون پیام بازرگانی می داد از پشت تور ...
25 بهمن 1392

بسته ی آموزشی صدآفرین و آتریسا جون ( 295 روزگی )

خیلی وقت پیش ها مامانی یه بسته ی آموزشی واسم خریده بود که اسمش با ما بودش ولی وقتی متوجه شد که یه بسته ی آموزشی دیگه هستش که از اون بهتره  cd هاش هم بیشتره و چون من هنوز کوچولوام و کاغذها رو پاره می کنم یا دهنی می کنم همه رو، فعلا cd نگاه کنم خیلی بهتره  واسه همین چند روز پیش بسته ی آموزشی صدآفرین رو واسم سفارش داد و این چند روزه همش واسم میذاره تا ببینم، منم بدم نیمده نگاه می کنم بعضی وقت ها هم ادای اون خانم یا آقاه رو که تو فیلم هاشون حرف می زنه درمیارم و مامانی کلی واسم ذوق می کنه  الان هم مامانی واسه اولین بار جعبه و کارت ها رو به من داد تا ازم عکس بگیره  وگرنه تا حالا من ندیده بودم این ها رو و خیلی خوشم اومد ازشون ...
23 بهمن 1392

چهارمین مروارید دندون آتریسا جون (290 روزگی)

290 روزگی من که میشم 9 ماهه و دو هفته ای، چهارمین دندونم هم جوونه زد  صبحی مامانی به بابایی جونم میگفتش که دیشب وقتی آتریسا جون خوابیده  بودش صورتش و به بالش میکشید چقدر اذیت بوده واسه همین لثه های من و چک کرد و کلی ذوق کرد  و به بابایی گفتش که چهارمین مرواریدش که میشه دندون پیش سمت چپی بالایی جوونه زده و خدا رو شکر کرد  بعد با خودش حساب میکرد که سومی رو اول هفته(شنبه) و چهارمی رو آخر هفته(جمعه) که میشه 1392/11/18 درآورده و توی تقومیش علامت زد. باز مامانی به دهانم نگاه کرد و گفتش که جان مامان دو تا پیش کناری ردیف پایینش برجسته شده، پس حالا نوبت این هاست...   من هر وقت ما ما... با با ... میگم همین ...
18 بهمن 1392