4 سال و 4 ماهه شدم

مامی جونم کلی به بابایی و به خودش و به من گفته که امروز رو یادمون نره؛ آخه
امروز
.: آتریسا جووون؛؛؛ تا این لحظه ، 4 سال و 4 ماه سن دارد :.
چند روزی بود که سرما خورده بودم، امروز بهترم ولی داداشی امروز تب کرده و کلی بیحاله و همش گریه میکنه![]()
اون روز حرف گوش ندادم و 4 تا بستنی تو یه روز خوردم؛ بعد خب مریض شدم دیگه![]()
وقتی آرسامی از من میگیره خیلی بده؛ آخه اون خیلی کوچیکه... هنوز نمی تونه فین کنه![]()
نمی تونه شیر بخوره و همش گریه میکنه![]()
پریروز کیف کلاس آی متم رسید؛ آوزردیم خونه تا مامی جونم اسمم رو روش بنویسه![]()


چند تا ازعکس های من سر کلاس آی مت( خانم مربی مون گرفته)![]()

پسر عمه هام هم هستن
پدرام جون و آرتین جون![]()


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



4 سال و 4 ماهه شدم 
