با ببعی قهرم... و شعر های جدیدی که یاد گرفتم...
مامی جونم همین الان اومد تا منو بیدار کنه یهویی خنده ش گرفت و گفت خوشگل مامی چرا برعکسی خوابیدی، چرا ببعی رو پرت کردی اونوری، خودت این وری، مگه با هم قهرین؟!؟ کلی عکس و فیلم از این مدلی خوابیدنم گرفت و کلی هم خندید و ماچم کرد... عمو یاقوت عزیز دوستت دارم جدیدترین شعر من چند روزی میشه که وقتی بابایی از سر کار میادش خونه منو بغل میکنه و می بردم بالا و میگه... اون بالا چیه؟؟؟ منم میگم: آغه ... یا میگم: قار قار... بابایی: چی میخوره؟؟؟ منم میگم: آل... ( ...
نویسنده :
آتریسا جون
9:37








