شیطونی های شیرین مــــن
سلاااااااااااااااااااام صبح بخیر... خوبی؟؟؟ چطوری!!! چه خبرها؟؟؟ چیکارا میکنی!!! دست نمیدی؟؟؟ بووووووووس بده مکالمه ی من وقتی از خواب پا میشم و با مامی جونم سلام میکنم مامی هم آخر سر یه گاز آروم از لپ های من میگیره و میگه: الان هامت میکنم پرنسس زرنگ مـــــن هرشب از بابایی و مامی میخوام که بریم فروشگاه... اول از همه میرم و سبد و برمیدارم؛ چند تا شامپو خرید میکنم، میذارم داخل سبد و میگم: اینها خریدهای منه بعدش هم از مامی میخوام منو بذاره داخل سبد بشینم دیشب وقتی گفتم مامی بریم فروشگاه، گفتن که عزیز دلم خب بریم چیکار کنیم، منم گفتم: مامان جونم ببین چی لازم داریم؛ بریم ب...
نویسنده :
آتریسا جون
10:38











