آتریسا جووون؛؛؛آتریسا جووون؛؛؛، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 10 روز سن داره
داداشیم؛ آرسام جون؛؛داداشیم؛ آرسام جون؛؛، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 18 روز سن داره

پرنسس اردیبهشتی ما

بعضی از اولین کارهایی که آتریسا جون توی این دو ماه انجام داده

 اسفند ماه سال 92 ( 330 روزگی ) بود که من واسه اولین بار یه قدم نصفه نیمه برداشتم و مامی کلی ذوق کرد واسم  و به هر کی که رسید فوری گفتش که آتریسا جون امروز یه قدم نصفه برداشته و توی تقویم مخصوص خودم علامت زد  و در 340 روزگی که می شد 9 فروردین ماه سال 1393 من تونستم 2 قدم بردارم و در 347 روزگی واسه اولین بار 3 قدم برداشتم که می شد 16 فروردین و در 19 فروردین ماه خونه ی مامان جون اینا بودیم که پرهام جونم اومدش و من واسه اولین بار چهار قدم واسش برداشتم و بهش رسیدم  و در 354 روزگی که می شد 23 فروردین من تونستم 10 قدم بردارم و بالاخره در 374 روزگی که یه روز جمعه ( 12 اردیبهشت ماه ) بود و بابایی هم خونه بود واسه اولین بار وقتی...
23 ارديبهشت 1393

اولین پیک نیک رفتن آتریسا جون در 1 سالگی

روز جمعه ی بعد از تولدم بود که مامی و بابایی گفتن که امروز هوا خوبه و آتریسا جون رو ببریم بیرون کیف کنه  مامی هم به عمه فرانک تماس گرفت و با هم هماهنگ کردن و بعد با هم رفتیم بیرون تا از هوای خوب استفاده کنیم، خیلی خوش گذشت آرتین جون هم بودش عمه اعظم و عمه افسانه هم بودن، پدرام جون و پرهام جون که خیلی دوستشون دارم هم بودن خلاصه کلی خوش گذشت و به خونه اومدیم ...
23 ارديبهشت 1393

خریدهای جدید آتریسا جون

هفته ای که گذشت مثل امروز بابایی واسه انجام چند کار مهم سر کار نرفت، بعد از ظهر به مامی گفتش که می خوای بریم یه کوچولو واسه آتریسا جون خرید کنیم و این جوری شد که رفتیم و این چیزهای خوشگل رو خریدیم، مرسی بابایی  مرسی مامانی واااااااااااااااااااای چقدر از این خره خوشم اومده خیلی دوستش دارم دفعه ی اول که مامی من و گذاشت تا سوارت بشم خیلی ترسیدم     ...
23 ارديبهشت 1393

خیار خوردن آتریسا جون ( اول اردیبهشت )

اون روزی من دیدم که مامی جونم داره خیار می خوره منم دستم رو دراز کردم و مامی هم فوری یه دونه رو پوست گرفت و داد دستم  و بعدش هم از اولین خیار خوردن من کلی عکس و فیلم گرفت واااااااااااااااااای مامی جونم میگه چه ژست جالبی گرفتی تو این عکس ...
23 ارديبهشت 1393

پنجمی و ششمی و هفتمین مروارید دندون آتریسا جون

الان که مامی واستون می نویسه 7 تا دندون کامل دارم هشتمی هم دیده میشه ولی هنوز بیرون نیمده پنجمین دندونم رو 7 فروردین بود که درآوردم ( ردیف بالا سمت چپ ) و ششمی رو هم 13 بدر بود که بابایی متوجه شد در اومده ( ردیف پایین سمت راست ) واااااااااااااااااااای مامی و بابایی کلی می خندیدن و میگفتن 3 تا بالا 3 تا پایین خیلی با نمک شدی نفس  و هفتمین دندونم رو هم روز تولدم یعنی 4 اردیبهشت درآوردم و مامان و بابا کلی واسم ذوق کردن ...
23 ارديبهشت 1393

یخچال باز کردن آتریسا جون

الان که مامی جونم داره این مطالب رو می نویسه من دیگه کامل راه می رم ولی تقریبا یک ماه و نیم پیش که فقط چند قدمی رو می تونستم بردارم شیطون شده بودم و همش به سمت یخچال می رفتم و دوست داشتم برم توی یخچال بازی کنم ...
23 ارديبهشت 1393