آتریسا جووون؛؛؛آتریسا جووون؛؛؛، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 10 روز سن داره
داداشیم؛ آرسام جون؛؛داداشیم؛ آرسام جون؛؛، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 18 روز سن داره

پرنسس اردیبهشتی ما

آتریسا جون 10 ماهگی

امروز ماه های تولد من دو رقمی شدش، آخ جون من 10 ماهه شدم یعنی دارم بزرگ میشم  جدیدا می تونم واسه یه کوچولو بدون اینکه از چیزی بگیرم واستم و وقتی مامی و بابایی جونم واسه اولین بار ایستادن من رو دیدن کلی ذوق کردن و خدا رو شکر گفتن  و از همه مهمتر اینکه حواسم هست که یه وقت نیفتم و آروم واسه خودم میشینم و مامانی و بابایی از این حرکتم کلی خوششون اومده و هی من و لوس می کنن  خودم هم کلی ذوق می کنم وقتی که از حالت ایستاده میشینم بدون اینکه بیفتم  این روز ها خونمون خیلی شلوغ پلوغ راستی امروز هم عمه زهرا جونم اومده بود تا به مامی جونم که واسه جشن دندونیم داره آماده میشه کمک کنه آخه چهارشنبه همین هفته جشن دندونی منه و من خیلی ذو...
4 اسفند 1392

لباس جشن دندونی آتریسا جون (299 روزگی)

چند روزی میشه که مامانی جونم خودش رو واسه جشن دندونی من  آماده میکنه امروز هم صبحی وقتی که من صبحونه ام رو خوردم مامی جونم یهویی به اتاق من رفت و کمد لباسهام رو زیر و رز کرد و گفتش که این لباسی رو که مامان جون توی سیسمونیت گذاشته واسه جشن دندونیت تنت کنم بعدش گفت که نکنه کوچولو شده واسه نفس مامانی و این جوری شد که لباس و تنم کرد و کلی هم عکس گرفت  و ظهر که بابایی جونم از سر کار اومد بهش نشون داد و نظرش رو پرسید، بابایی هم گفتش که آره خوشگله بهش میادش مبارکش باشه خوشگلکم الان می خورمش و منم خودم و لوس کردم واسش ...
27 بهمن 1392

زمین بازی آتریسا جون (297 روزگی)

مامانی همش به بابایی میگه آتریسا جون خیلی شیطون شده  می ترسم یه وقت که نیستم کنارش یه بلایی سر خودش بیاره  واسه همین امروز واسه اولین بار  یه زمین بازی کوچولو واسم راه انداختن تا بتونم بیشتر با خودم بازی کنم و اینکه مامانی جونم میگه این جوری یه کوچولو امن تره  من که خیلی خوشم اومده هی میرم داخل و هی میام بیرون بابایی هم میگه جیگر طلا داری لونه بازی میکنی خوشگلم راستی آهنگ هم پخش میشه توی لونه ام امروز جمعه ست و من حمام رفتم بعدش هم کلی خوابیدم الان هم که بیدار شدم و لونه ی جدیدم و دیدم فوری رفتم داخلش و با خودم بازی کردم تازه وقتی تلویزیون پیام بازرگانی می داد از پشت تور ...
25 بهمن 1392

بسته ی آموزشی صدآفرین و آتریسا جون ( 295 روزگی )

خیلی وقت پیش ها مامانی یه بسته ی آموزشی واسم خریده بود که اسمش با ما بودش ولی وقتی متوجه شد که یه بسته ی آموزشی دیگه هستش که از اون بهتره  cd هاش هم بیشتره و چون من هنوز کوچولوام و کاغذها رو پاره می کنم یا دهنی می کنم همه رو، فعلا cd نگاه کنم خیلی بهتره  واسه همین چند روز پیش بسته ی آموزشی صدآفرین رو واسم سفارش داد و این چند روزه همش واسم میذاره تا ببینم، منم بدم نیمده نگاه می کنم بعضی وقت ها هم ادای اون خانم یا آقاه رو که تو فیلم هاشون حرف می زنه درمیارم و مامانی کلی واسم ذوق می کنه  الان هم مامانی واسه اولین بار جعبه و کارت ها رو به من داد تا ازم عکس بگیره  وگرنه تا حالا من ندیده بودم این ها رو و خیلی خوشم اومد ازشون ...
23 بهمن 1392

چهارمین مروارید دندون آتریسا جون (290 روزگی)

290 روزگی من که میشم 9 ماهه و دو هفته ای، چهارمین دندونم هم جوونه زد  صبحی مامانی به بابایی جونم میگفتش که دیشب وقتی آتریسا جون خوابیده  بودش صورتش و به بالش میکشید چقدر اذیت بوده واسه همین لثه های من و چک کرد و کلی ذوق کرد  و به بابایی گفتش که چهارمین مرواریدش که میشه دندون پیش سمت چپی بالایی جوونه زده و خدا رو شکر کرد  بعد با خودش حساب میکرد که سومی رو اول هفته(شنبه) و چهارمی رو آخر هفته(جمعه) که میشه 1392/11/18 درآورده و توی تقومیش علامت زد. باز مامانی به دهانم نگاه کرد و گفتش که جان مامان دو تا پیش کناری ردیف پایینش برجسته شده، پس حالا نوبت این هاست...   من هر وقت ما ما... با با ... میگم همین ...
18 بهمن 1392

آتریسا جون در نه ماه و یک هفته و شش روزگی (289 روزگی)

صبح وقتی از خواب پا شدم متوجه شدم بابایی جونم هنوز سر کار نرفته کلی ذوق کردم وقتی دیدمش خوشحال بودم که الان میرم بغلش و کلی با هم بازی می کنیم ولی یه کوچولو که گذشت فهمیدم واسه اینکه حیاط خونمون دچار یخ زدگی شده و حتی کنتور برق هم یخ زده و این خیلی خطرناکه بابایی مونده تا اونا رو درست کنه یعنی وقت نمیشه که من رو بغل کنه و منم هی خودم رو واسش لوس بکنم بالاخره مامی جونم تونست مروارید دندون های پایینی من رو شکار کنه وقتی که بابایی تو حیاط مشغول کارهاش بود مامانی جونم هم هی بهش سر میزد و من و تنها میذاشت تو اتاق که یکهو وقتی اومدش، دید که من از صندلی غذاخوریم گرفتم و بلند شدم اولش کلی ترسید  ولی بعد عکسم ...
17 بهمن 1392